محمد رضا لاهورى

55

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

متعدد مىنمود ، يكى گردد . قوله : شرح اين را گفتمى من از مرى * ليك ترسم تا نلغزد خاطرى يعنى ، فهم سخن نكند و پى به گفتهء من نبرد . و سخن پهلو دارد به طرفى كه مقصود ما نباشد ؛ پرده در ضلالت افتد يا نادانسته بحث و جدل كند . قوله : زين سبب من تيغ كردم در غلاف * تا كه كژخوانى بخواند بر خلاف يعنى اسرار حقيه ، در حكايات و نقليات پنهان كردم . منازعت امرا در وليعهدى قوله : آنچه شيرينست گردد بار « 1 » دانگ * [ وانكه پوسيدست نبْوَد غير بانگ ] يعنى ، آن را به زر بخرند . قوله : [ رَوْ به معنى كوش اى صورت‌پرست ] * زانكه معنى بر تنِ صورت‌پرست يعنى ، چنانچه مرغ بىبال عروج نكند ، صورت اين معنى به اوج كمال نرسد . قوله : [ همنشين اهل معنى باش تا ] * هم عطا يا بى و هم باشى فتى يعنى ، جوانمرد و انبيا را هريك نايب و حافظ اسرار حقيقى باشد ، او را فتى گويند ؛ چنانچه يوشع نسبت با موسى - ع - و شمعون نسبت به عيسى - ع - و على مرتضى - ع - نسبت با محمد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . قوله : تيغ در زرّادخانهء اولياست * ديدنِ ايشان شما را كيمياست چون بالا فرموده : اگر تيغ تو چوبين بود ، رو ديگر طلب ؛ در اين بيت نشان مىدهند كه در سلاح خانهء اوليا موجود است ، از آنجا طلب كن . قوله : [ جمله دانايان همين گفته ، همين ] * هست دانا « رحمة للعالمين »

--> ( 1 ) در نسخهء ق : او شد نار .